به روی خاطرات من همیشه ردپای تو
اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو
چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا
کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟
نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من
قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟
همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود
همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود
شب از گلایه های من به سوی روز میدود
غروب میكند دلم؛به پشت كوه میرود
نفس نمیكشد هوا ؛ قدم نمیزند زمین
سكوت میكند غزل بدون تو فقط همین

این مطلب توسط ely روز سه شنبه 22 آذر 1390 در ساعت 06:48 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
باز محرم رسید، ماه
عزای حسین
سینه ی ما می شود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
عطری که از حوالی پرچم وزیده است / ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
از صحن هر حسینیه تا
صحن کربلا / صد کوچه بازکنید محرم رسیده است......

این مطلب توسط ely روز یکشنبه 6 آذر 1390 در ساعت 06:00 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
تبلیغات 